الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
40
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
موصوف را مشخّص و متمايز از ساير افراد مفهوم مىكند و فايدهاش در اينجا اين مىشود كه محمود همان « اللَّه » است و مصداق قادر و عليم در اين كلام ، خداى قادر و عليم است . پس وقتى مىگوييم « الحمد للّه » ، مجال اين نيست كه كسى بگويد چرا جنس يا جميع افرادِ حمد مختصّ به « اللَّه » است ، چون ذات مستجمع جميع صفات كمال بايد چنين باشد و نفى اين اختصاص ، مستلزم نفى اصل مسمّى است . امّا اگر گفتيم « الحمد للخبير البصير » ، هرچند الف و لام در الخبير و البصير الف و لام عهد است ، مجال اين سؤال تا حدّى باقى است ، چون سميع و خبير و بصير بودن خودبهخود اين اقتضا را ندارد امّا « اللَّه » اين اسم جامع و در درجهء بعد هر اسم ديگر كه از اسماءِ مختصّه باشد ، اين خصوصيّت و صراحت را داراست . لذا جملههايى مثل « الملك للّه » و « للّه الأمر » و « للّه ملك السّموات و الأرض » و « إنّا للّه » و « بحول اللَّه و قوّته أقوم و أقعد » و « لا حول و لا قوّه إلّاباللَّه » و « قل هو اللَّه أحد اللَّه الصّمد » همه و همه در افادهء معنى ، اصرح از جملههاى ديگر است و خود جمله مانند دليل بر مفاد آن است و فرق بين موضوع و محمول ، و صفت و موصوف ، و مبتدا و خبر به اجمال و تفصيل است . در خاتمهء اين بيان - كه تا حدّى طولانى شد - تذكّر اين نكته لازم است كه از آيات شريفهء قرآن مجيد استفاده مىشود كه « اللَّه » در عرف زبان عرب و عصر قرآن ، مفهومش همان ذات يگانهء قادرِ عليم و جامعِ جميعِ صفاتِ كمال بوده است : قُل مَن يَرزُقُكُم مِنَ السَّماءِ وَ الأَرضِ أَمَّن يَملِكُ السَّمعَ وَ الأَبصارَ وَ مَن يُخرِجُ الحَىَّ مِنَ المَيِّتِ وَ يُخرِجُ المَيِّتَ مِنَ الحَىِّ